اگر به جای (دهخدا)بودم ،فرهنگ نامه خود را با اسم انتظار شروع می کردم.
اگر به جای(انتظار) بودم،در سینه های انسان بذر انتظار می کاشتم.
اگر به جای( بذر انتظار) بودم،هر جا که چشمی در فراق یار می گرید،بذر می افشاندموبه اشک خیر مقدم می گفتم.
اگر به جای (اشک) بودم،آیینه دل را برای حضور یار شست وشو می دادم.
اگر به جای (دل) بودم،هر چیز جز عشق یار را از خود بیرون می کردم.
اگر به جای( یار )بودم،به دل های ویران و آشفته سر می زدم.
![]()
![]()
![]()
![]()






